کاربردهای آموزشی نظریه پیاژه
نظریه رشد شناختی پیاژه میتواند معلمان را، در آموزش و برخورد درست با دانشآموزانِ سنهای گوناگون از جهتهای مختلف کمک نماید. به طور کلی، فواید استفاده از این نظریه برای معلمان را، میتوان در چند نکتهی زیر خلاصه کرد:
1. بین فرایندهای فکری کودکان و بزرگسالان تفاوتهای مهمی وجود دارد. کودکان به راههایی میاندیشند که بزرگسالان اینک فراموش کردهاند که خود زمانی همان شیوههای فکری را داشتهاند. نحوهی اندیشیدن کودکان دارای اشتباهاتی است که پیشبینی آنها برای بزرگسالان دشوار است. بنابراین بزرگسالان و کسانی که با کودکان سر و کار دارند باید بکوشند تا خود را در موقعیت کودکان قرار دهند و مسائل و پدیدهها را به روش آنها ببینید. این کار را به شیوههای مختلف از جمله صحبت کردن با کودک و مشاهدهی رفتار او میتوان انجام داد. آگاهی از فرایندهای شناختی کودکانِ سنهای مختلف در این باره میتواند معلمان را یاری کند.
2. کودکان، به ویژه کودکانِ پیشدبستانی و سالهای نخست دبستان، از طریق درگیری و کار کردن مستقیم با اشیا و مواد محسوس و عینی، مسائل و مفاهیم مختلف را میآموزند، ولی در این سالها کار کردن با کلمات و سایر نمادها به خوبی اشیا و امور محسوس در کودکان یادگیری ایجاد نمیکند. بنابراین معلم باید بکوشد تا دانشآموزان خردسال، اشیا و امور مختلف را ببینند، لمس کنند، دستکاری نمایند، و اعمال مختلفی بر روی آنها انجام دهند. این گونه فعالیتها، کسب مفاهیم مختلف و روابط بین آنها را از سوی دانشآموز، میسر میکند.
روش آموزشی مبتنی بر نظریه پیاژه باید بر یادگیری اکتشافی متمرکز باشد. در این روش یادگیری، کودکان دانش را شخصاً کشف میکنند، نه از راه توضیح و توصیف معلم. این روش برای کودکانِ سنهای پایین از بهترین روشهای یادگیری است، زیرا امکان تجربهی دست اول را برای آنها فراهم میآورد. در این روش "معلمان به جای اینکه دانش را به صورت آماده و از راه توضیحات کلامی در اختیار دانشآموزان قرار دهند، "برای آنان مجموعهای از فعالیتهای متنوع فراهم میآورند تا به کمک آنها به کاوش و کشف بپردازند. از جمله وسایل مختلف هنری و دستی، پازلها و معماها، مکعب عادی چوبی، کتابهای گوناگون، وسایل اندازه گیری، آلات موسیقی، و مانند اینها" (برک، 2000: ص 258). در هر حال درک مسائل مبتنی بر زبان نیز به مقدار زیادی تجارب دست اول نیاز دارد، به قول گیجو برلاینر (1984)، "کودکانی که قبلاً، از طریق بازی با الاکلنگ، مفهوم اهرم را حس نکرده باشند، یادگیری این مفهوم برای آنها در درس علوم دورهی دبستان به دشواری صورت خواهد گرفت. کودکانی که با مهره و گلوله و مکعب چوبی بازی نکرده باشند، در فهم جمع، تفریق، ضرب، و تقسیم دچار مشکل خواهند شد."
3. به رغم تاکید پیاژه بر یادگیری اکتشافی و آموزش فردی، کنش متقابل کودک با سایر کودکان نیز مورد توجه بوده است. این کنش متقابل میان کودکان به رفع خودمداری در آنها کمک میکند. کودک از راه کنش متقابل با همسالان خود به پذیرش دیدگاههای دیگران موفق میشود و ضمناً از آنجا که تعامل اجتماعی بیشتر از طریق استفاده از زبان میسر است، این سبب میشود که درک کلامی کودک نیز افزایش یابد.
4. آموزش باید بر نیازهای فردی دانشآموزان و سطح درک و فهم آنها منطبق باشد، یعنی نوع تکالیف یادگیری برمقدار آن، و سرعت یادگیری باید بر تواناییهای کودکان مختلف مبتنی باشد.
پس برنامه درسی را باید بر اساس مراحل رشد ذهنی کودکان پیریزی کرد و در تنظیم آنها کلیهی ویژگیهای مراحل مختلف رشد ذهنی کودکان را منظور کرد. همچنین هنگام آموزش به کودکانِ سنهای مختلف، باید تفاوت تواناییهای آنان را در نظر گرفت. کودکان بیشتر به فرصتهای یادگیری از طریق تجربهی مستقیم نیاز دارند؛ تا آموزش رسمی.
پس بهتر است معلم تا حد امکان از آموزش رسمی بکاهد و تا آنجا که ممکن است به فراهم آوردن فرصتهای یادگیری و تدارک دیدن مواد آموزشی اقدام کند.